کافی‌شاپ عاشقانه

نویسنده نویسنده نویسنده · 1402/3/24 09:55 · خواندن 2 دقیقه

پارت 2 

میهارو:بیا برات اب اوردم اون پشت اتاق خواهرم هست میرم برات لباس بیام تا لباستو عوض کنی و یه دوش بگیری

اریل:خواهر داری؟ 

میهارو:اره راستش اون 19 سالشه واسه تحصیل اومده بود منم اومدم و خونه گرفتم قبلا تو دانشگاه شبانه‌روز ی بود اسمشم میلونلی هست خب میخوایی برام تعریف کنی چی شد

اریل:راستش منم نمیدونم اومدم خونه دیدم داره جذغاله میشه 

میهارو :ببخشید میپرسما ولی تا کی اینجا میمونی نه اینکه مزاحمی میخوام میلونلی رو قانع کنم

اریل:خیلی نمیمونم تا وقتی یه جا جور کنم یه خونه و خوراکی و پتو و لباس

((صدای کلید)) 

میلونلی:ااا داداش دوست جدیدت رو اوردی چرا با اب پذیرایی میکنی الان خوراکی خریدم میارم 

((توی اشپز خونه))

میهارو:میلونلی میدونم دوست نداری ولی اون چند شب مهمون ماست خونش سوخته و  خانوادش فرانسه هستن

میلونلی:چییی ما به اندازه کافی جامون تنگه میخوایی دختر ناشناس هم بیاری بمونه؟ 

میهارو:باور کن 1 هفته بیشتر نمیشه براش خونه میگیرم بره

میلونلی:باشه

میهارو:اریل میخوایی حموم کنی؟ 

اریل:اره خیلی بوی بد دود میدم 

میلونلی:بیا این لباساذو بگیر

میهارو((لبخند)) 

میلونلی:دوستش داری؟ 

میهارو:شاید یه کوشولو

میلونلی:کی هست حالا

میهارو:اسمش اریله امروز صب بهم برخوردیم سرکار

میلونلی:امروز باهاش اشنا شدی و اوردیش خونه

میهارو:لطفا امممممم((مظلومیت)) 

میلونلی:اوف از دست تو

((اشپزخونه)) 

اریل:میلونلی کمک لازم نداری؟ 

میلونلی:او ممنون اونو بهم میدی

تلوزیون:یه شوت میزنه پاس میده به رونالدو و گللللللللللللل عجب گلی 

((بعد شام)) 

میهارو:بیا این اتاق تو هست 

اریل:ممنون

میهارو:میخوایی صحبت کنی انگار ناراحتی

اریل:((بغل)) 

میهارو:میدونم میدونم سخته 

اریل:چی رو میدونی دقیقا

میهارو:خب من سختی های تورو نمیدونم اما اینکه کل زندگیت بسوزه قطعا دردناکه

اریل:میشه شب پیشم بخوابی تنهایی نمیتونم خوابم نمیبره

میهارو:ام ا مار چیز یعنی اره اره البته

((رو تخت کنار هم خوابیدن)) 

اریل:((گریه)) میشه بغلت کنم؟ 

میهارو :البته 

صبح............................