دیدار دوباره

نویسنده نویسنده نویسنده · 1402/3/25 14:27 · خواندن 2 دقیقه

پارت 3

از زبان لیوپد:

باید هرچه زودتر از اینجا برم خانوادم منتظر من هستن باورم نمی‌شود که به خاطر کار پدرم من باید شکنجه شوم مطمئنم سارا الان نگران من شده

ادم بدا: نگران زنت نباش مطمئنم حالش خوبه یکی از ماموران و جای دکتر جا زدیم و بهش رسیدگی کرده مثل اینکه یه دختر کوچولو داره انتظار تو میکشه

لیوپد:چی دختر؟ 

ادم بدا: آره مثل اینکه زنت چهار ماه بارداره دقیقاً از موقعی که ما تو رو گروگان گرفتیم حالا نگران نباش مطمئن باش بعد این که پدرت پول برای ما بفرسته تو میتونی بری خونت پیش زن و بچت پدرت گفته که تا فردا صبح پول دستمون اگه نباشه ما عصر فردا تو رو اعدام می کنیم دیگه ببخشید

سارا: خیلی گرسنه‌ام شده بهتره که برم و یه چیزی بخورم

دکتر: سارا مثل این که دیگه راهی ندارم

سارا:تو اینجا چیکار میکنی عوضی گمشو

دکتر که نه دکتر بود و نه اون ادمه اسشمو بهم گفت دستمو گرفت و منو توی یه ون برد

سارا: از جون من چی میخوای که هستی تو

دکتر: من دکتر نیستم اسمم علیه برای باند مافیا کار می کنم می خوام تو رو ببرم پیش شوهرت مگه اونو نمیخوای

سارا:چیییییی! 

وقتی رسیدیم یه ویلا بزرگ بود که توش هیچ وسیله ای نبود منو بردن طبقه بالا و یه مرد گفت: ببین کی بلاخره اومده اینجا نگران نباش شوهرت هواتو کرده بود منم گفتم که تو رو بیارن که با هم اینجا باشید فردا صبح وقتی پدر شوهرت پول واریز کرد شما میرید خونتون با بچه تون زندگیتون رو میکنید

سارا: لیوپد باورت نمیشه چقدر نگرانت بودم تمام مدت اینجا بودی

لیوپد: سارا متاسفم که تو و بچمون را هم درگیر این ماجرا کردم همش تقصیر پدرم بود متاسفم

سارا: لیوپد اصلا تقصیر تو نیست من خوشحالم که الان پیش توام باور کن مطمئنم بچه همونم همون قدر به اندازه من خوشحالم

لیوپد: ولی به این سادگی‌ها نیست اگر پدرم تا فردا صبح پول واریز نکنه عصر منو اعدام میکنن حتما ممکنه شما رو هم اعدام کنند عصلا اشتباه بود وقتی خواستم شما را ببینم

____________________