دیدار دوباره

نویسنده نویسنده نویسنده · 1402/3/25 20:25 · خواندن 1 دقیقه

پارت 4

سارا:لیوپد بیدار شو صبح شده

لیوپد:ها چیشده بابام پول رو واریز کرده؟ 

سارا:نمیدونم ولی صبحونه اوردن

ادم بدا:گود مورنینگ خب هم خبر خوب دارم هم بد

لیوپد:چیشده

ادم بدا:بابات مرد خبر خوب خبر بد پولی در کار نیست

سارا:چی خب الان چی میشه

ادم بدا:هیچی لیوپد هم میره پیش باباش تو هم میری خونتون

سارا:نههههههه

وقتی بیدار شدم توی خونه بودم و ساعت 10 شب بود

من:ننننننهههههه نه نه نه نن. ن.. هه تلفن کو تلفن اها 110

پلیس:سلام بفرماید 

من:سلام گذارش باند مافیا داشتم 

پلیس:چی بگید لطفا

من:یک جا نزدیک های ترکیه یک خونی خرابه هست شوهر من گروگان گرفته شده شایدم مرده ((گریه)) 

پلیس:نگران نباشید الان رسیدگی میشه

_______________________________-